تبليغاتX
باغ بی برگی باغ بي برگي....داستان از ميوه هاي سر به گردون ساي اکنون خفته در تابوت پست خاک مي گويد

باغ بی برگی

هر آنچه باید گفته باشم...گفته ام آیا؟

تام

 

 

 

نسیم می‌وزد
بو می آید
بویی به رنگ آزادی
بویی از جنس آزادی
اعتراض= آزادی =اعتراض= آزادی=اعتراض..

 

كمونيستها آمدند

من هيچ نگفتم

زيرا من كمونيست نبودم
بعد براي گرفتن كارگرها و اعضاي سنديكاها آمدند
من هيچ نگفتم
سپس براي گرفتن كاتوليكها آمدند
من باز هيچ نگفنم
زيرا من پروتستان بودم
سرانجام براي گرفتن من آمدند
ديگر كسي براي حرف زدن باقي نمانده بود
برتولت برشت

فشار مدیریت،اتحاد دانشجو ـ کارگر

طبق اخبار

اساتید هم به دانشجویان پیوستند

 

دانشجویان دانشگاه رجایی به شدت خشمگینند

 

 

دانشجویان در حالی که به شدت نراحت هستند فریاد میکشند:

"محاکمه،محاکمه" 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 14:53  توسط صادق  | 

بعد از مدتها.

اومدم این عید فرخنده را تبریک در واقع این عید در عید رو. من اینگونه میشناسمش:

میلاد فرخنده پیامبر جنگ و صلح را ، میلاد پیامبر خشم و رحمت، پیامبر آوردگاه های جنگ های اولیه اسلام در برابر اعرابی وحشی و بی رحم و کینه توز و پیامبر فتاح مکه و کعبه و پیامبری که از اعراب بادیه نشین است ولی فریاد الامان در کوچه های مکه سر میدهد در بزرگترین موفقیت خود در برکندن ریشه کفر و در اوج قدرت سیاسی و معنوی و در برابر شهری که خاطره ها و البته کینه های زیادی از مردم آن در دل دارد.

آری از نظر من اینگونه برگزیده ای بایسته است. پیامبری که تا پای جنگ و مردم در کار باشد، بی رحم ترین آدمها و در جایی دیگر به عیادت دشمن خود میرود همان کسی که در کوچه ها به او دشنام میداد و بر سرش سنگ و ... میریخت.

پیامبری که دین اسلام را میآورد با خشونت یهودیت و یهوه و از طرفی رئوفیت عیساییی. نوید خدای رئوف و خدای جبار را با هم می‌آورد.

دین تناقض را می‌آورد برای جلوگیری از افراط و تفریط .

تو بر ارکان شریعت نزدی سقف معیشت

سیر چشمی تو، رسالت ز تجارت نشماری

به خدایی که تو را شاهد سوگند قلم کرد

که حریفان قلم را به فقیهان نسپاری

این شعر را سروش سروده

چه تقارن زیبایی هم برای شیعیان بوجود آمده. به نظر من این اختلاف شیعه و سنی در روز تولد محمد (سلام بر او و خاندانش) از همین ناشی می‌شود:

۱- احتمال تحریف این روز از سوی شیعیان برای اینکه ۱۷ ربیع الاول سالروز ولادت بنیان گذار مکتب جعفری است و شیعیان به این امام خود بسیار معتقدند و در صورت تقارن این روز با ولادت پیامبرشان سود فراوان سیاسی و معنوی از آن میبرند..البته

۲- ممکن است اهل تشیع بر باور درست باشند، و سنیان برای اینکه این دو ولادت بر هم تقارن نیابند با اعلام ۱۰ ربیع الاول، به مقصودشان برسند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 19:29  توسط صادق  | 

 

امروز را، یعنی روز ۲۹ اسفند ماه را، روز ملی شدن صنعت نفت را به همه ایرانیان تبریک می گویم.

ولی، ولی!، ملی؟ .. ملی شدن؟! ..به واقع به چه معنایی‌ست؟

با فرهنگ ایرانی ما چه ارتباطی دارد؟ با فرهنگ جمهوریت و جمهوریت-اسلامیت یا فرهنگ اسلامیت ما چه تناسبی دارد؟

این واژه چه ارتباطی با ملیت دارد؟..همان ملیت است؟..همخانواده هستند؟..مردم در آن تعریف می‌شود؟..مردمی که تا امروز هیچ جایگاه ویژه‌ای در هیچ کجا(یا کمتر جایی) از تاریخشان نداشته‌اند حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر که به سمت شکل گیری ملت، به زعم روشنفکران، حرکت کرده‌اند جایی نداشته‌اند. توانستند در این روز نمادی از خود را در تاریخ ایران بجای گذارند؟ حتما می بایست بجا گذاشته باشند که این روز به روز ملی شدن یعنی برای مردم شدن، نام گذاری شده است.

این واژه در ایران، یعنی ایران در دنیای کنونی، دنیایی که بسمت تشکیل یک دهکده‌ی‌ جهانی‌ در حرکت است،چه جایگاهی دارد؟ اصلا دنیای یکدست شده جهانی نه. در همین دنیایی که دیگر کمتر کشوری را میبینیم بویی از دمکراسی نبرده باشد و اقلا به دمکراسی در حداقلی ترینهای آن پایبند است.

در این دنیا، این کلمه ملت در کشور ما چه فعلیتی پیدا کرده است؟ این کلمه که نه چون هنوز هم بکار بردن آن برای ایران سنگین جلوه می‌کند !.. همین ملی شدن نفت یا همان صنعت نفت چه فعلیتی یافته است. اصلا نفت برای دولتی که به این غول درامد زا و خوشمزه تکیه زده و بفکر هیچ چیز دیگر بجز نفت نیست و بلکه اصلا نمی تواند باشد چرا که اصلا ضرورت آن را حس نمی‌کند، همین نفت چه تناسبی اصلا با ملی شدن و ملت دارد؟ مگر بسیاری معتقد نیستند که:

"زمانی که یک دولت قادر است آنچه را که به آن نیازمند است از طریق دکلهای حفاری نفت بدست آورد و کسب درامد خود ار از مالیت متوقف کند، هر گونه انگیزه برای پاسخگو بودن به مردم را از دست خواهد داد. ایدئولوژی سالاری در ایران بر شالوده نفت بنا شده است"

ما می‌خواهیم با همین نفت که به اصطلاح ملی شده ولی در انحصار دولت است به جنگ جهان برویم و با استفاده از این سلاح استراتژیک به مسئله به زعم خودشان مهمتر یعنی همین اهم(انرژی هسته ای حق..) برسند ولی، ولی: نمیدانند که( البته میداننند ولی به روی خودشان که نه به روی ملتشان نمی‌آورند) هنگامی تمام مسائل یک کشور به غول ملی شده نفت پیوسته است همین نفت مسئله‌ای میشود برای فشار آوردن به ایران چرا که وقتی نفت ایران را نخرند با کدام سلاح استراتژیک می‌توان دنیا را به زانو در آورد.

فکر میکنم ملی شدن نفت حداقل به این معنی درست باشد که اگر روزی ما از جانب نفت خود تحریم شویم (چه ما خود را تحریم کنیم چه ما را تحریم بکنند) اینجا همین ملت هستند که می‌بایست هزینه آنرا بپردازد.

اگر هم به هیچ کدام از این معانی باور نداریم حتما همین شعار ملی که عدالت را به وجد می‌آورد یعنی نفتی که درون سفره ما آمده و میتوانیم به راحتی سر کشیدن یک لیوان آب، از آن بنوشیم . از مزیاتش بهرمند شویم، درست است. و این را هم که جناب دکتر بزرگ، آقای احمدی نژاد گل قول آن را داده‌اند، پس هیچ مشکلی جز این نداریم.

از همه اینها گذشته درود به مصدق که به تنهایی و با کمک چند خواص توانست جور ملت را بکشد و یک نفره بار سنگین ملت را دوش گرفته و نفت را نه صنعت نفت را ملی کند. و به امید روزی که از این بزرگان و قهرمانان درس گرفته و بگذریم و کار خود را به چند تن خواص وا نگذاریم. که تمام بدبختی هایمان از این است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 17:34  توسط صادق  | 

می بخشین که یک کم دیر شد.(البته نه یه کم، دو کم) چون اصلا نه حوصله‌اش رو دارم و نه وقتش رو.

ولی

اگر ایران رو به مذاکره‌ی مستقیم با امریکا بیاورد، من نظریه ای دارم که مطرح می‌کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 10:13  توسط صادق  | 

حرفهای زیادی داشتم آن هم بعد از چند ماه که تنها برای پر کردن صفحه به مطالبی اندک از اخبار روز رو کرده بودم. بله داشتم ولی از خیر نوشتنش گذشتم، فقط همین که:

تسلیت می گویم به ملتی که به مقدساتش حمله می‌کنند و آنها در خواب، در فکر فروعاتشان (کاش اصولاتشان) به هذیان می‌افتند و در بیداری به فکر قلع و قمع یک سری از دراویش عموما مستضعف- که برای حفظ حسینیه ای که به آن دل بسته‌اند تلاش می‌کنند- در فکر آخرت وارونه‌شان هستند.

امیدوارم این فاجعه به اتحادی که به هر حال (چه درست و چه نادرست) بین مسمانان در مناطق مختلف جهان شکل گرفته، خدشه‌ای وارد نسازد و شیعه و سنی در این منطقه از جهان به جان هم نیفتند(هرچند که فکر نمی‌کنم فایده‌ای داشته باشد چرا که به برخی از مساجد اهل تسنن در عراق حمله شده است)

شما فقط کمی دقت کنید:

اول کاریکاتورهای توهین آمیز در باره پیامبری که عده‌ای، نه کم، به او معتقدند (بدون قابل توجیه دانستن خشونتهای صورت گرفته در اعتراض به آن توهینها و توهینهایی از همان دست با الاغ گردانی ها

و همچنین غیر قابل توجیه دانستن کاریکاتورها با آزادی بیان. چرا که آزادی بیان داریم نه آزادی توهین به اعتقادات امتی)

دوم  هتک حرمت حرمی منتسب به تشیع، برای خنثی کردن پیامدهای همان توهین اولیه.

واقعا این حرکت منسجم قابل تحسین است و راه آن را هم بخوبی یافته اند که چگونه بر اساس یک اعتقاد مذهبی، امتی را متحد کنند (هر چند ظاهری و زودگذر) و چگونه بر پایه‌ی همان گونه اعتقادات امتی را به جان هم بیاندازند البته نه چندان زودگذر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 1:15  توسط صادق  | 

 
آخر چه باید گفت، از این همه ظلم چه باید کرد، بر چه اساسی آخر؟ دو نفر که تنها به یک سری از مسائل نه چندان چالش انگیز تکیه و تاکید دارند چرا باید اینگونه مجازات شوند؟ آخر مگر همین چند روز گذشته سالروز آزادی نبود که ملت آنچنان پر شور جشن گرفتند؟ به چه اتهامی باید اینچنین روح‌فزا بازجویی شوند؟ مگر چه کرده اند که خود نیز نمی دانند؟ مگر دو حوان دانشجو بر اساس چه تفکری می توانسته اند از یک حرکت مستقل صنفی (حداقل به ظاهر صنفی و مستقل ) حمایت کرده باشند؟ مگر نه این است که تنها با دلخوش بودن به یک سری جنبش های آرام و حرکتهای دانشجویی به فکر "آزادی"، در ایرانشان هستند؟ آن هم در سالروز آزادی ای که با دست کسانی از جنس خودشان محقق گشته؟ آیا اینچنین حرکتهایی به جایی از نظام بر می خورد؟ مگر نه این است که با این گونه عکس العملها آنها را مجاب به پافشاری میکنند؟

مگر در یک شهر کوچک، مانند سبزوار، گل دادن به اتبوسرانان و دعوتشان به حمایت از حقوق خودشان باید اینگونه عکس العمل ایجاد کند؟ اینها می خواهند قدرت خود را به رخ دانشجویان بکشند؟ مگر دانشجویی که حتی توانایی گرفتن یک وکیل با هزینه خود ندارد چه تهدیدی ست که اینچنین برخوردهایی را می طلبد؟ دانشجویی که با هزینه خود به حمایت از حرکتی به تصورش مستقل می رود باید اینگونه مجازات شود؟

مخم دارد سوت میکشد. به امید دست برداشتن از دو دانشجویی که به جرم یادآوری کردن حقوق اتبوسرانان به آنها(مصطفی صداقت جو و مهران کوشا)اینچنین سوال پیچ می‌شوند.

امشب را چشم می بندم تا فردا که ببینیم چگونه می آید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 3:0  توسط صادق  | 

مانيفست جمهوري خواهي

" در حقوق بشر، اين است که هر ملتي بايد خودش سرنوشت خودش را تعيين کند، يعني الان خودمان بايد سرنوشت خودمان را تعيين کنيم. ما حق نداريم سرنوشت اعقابمان را تعيين کنيم، اعقاب ما بعدا مي‌آيند، خودشان سرنوشتي دارند، به دست خودشان بايد باشد، نه بدست من و شما"(امام خميني، صحيفه امام،جلد ششم،ص۳۲)"

"يک تفکيک مهم مي‌تواند در زمينه ديدگاه آيت‌الله خميني راهگشا باشد. نظرات ايشان به دوره تعلق دارد: اول. دوره تغيير رژيم پيشين و تاسيس نظام جديد. دوم. دوره استقرار و تثبيت نظام جديد.

"در تمام سال ۱۳۵۷و۱۳۵۸ آيت الله خميني بر مبناي اعلاميه جهاني حقوق بشر امريکا و غربيان را محکوم مي‌کرد که چرا از رژيم ناقض حقوق بشر شاه دفاع مي‌کنند. مگر امريکا و انگليس و چين و رژيم پهلوي اعلاميه حقوق بشر را امضا نکرده‌اند؟ پس چرا آن را در عمل نقض مي‌کنند؟ اگر انقلاب پيروز شود، بهتر از تمامي رژيمهاي موجود حقوق بشر را رعايت خواهد." دوران، دوران تغيير رژيم پيشين وتاسيس رژيم جديد بود. به عنوان نمونه اين وعده‌ها متعلق به دوران تاسيس‌اند:

"ما ميخواهيم مطابق اعلاميه آزادي حقوق بشر -سر لوحه‌اش آزادي افراد است- هر فردي از افراد بشر آزاد است، بايد آزاد باشد. همه بايد در برابر قانون علي‌السوا باشند. همه بايد آزاد باشند، در محلشان، در سکني آزاد باشند، در شغلشان آزاد باشند، در مشيشان بايد آزاد باشند...يک چيز خيلي خوش نماي  با زرق و برق مي‌نويسند، سي ماده مي‌نويسند که همه اش موادي که خوب به نفع بشر است، و يکي‌اش را عمل نمي‌کنند"

"حکومت اسلامي مبني بر حقوق بشر و ملاجظه آن است. هيچ سازماني و حکومتي به اندازه اسلام ملاحظه بشر را نکرده است. آزادي و دموکراسي به تمام معنا در حکومت اسلامي است.."

"ما که مي‌گوييم به قانون اساسي عمل کنيد ما مرتجعيم؟! يا شمايي که دسته جمعي مردم را حبس مي‌کنيد، تبعيد مي‌کنيد؟ سلول هاي شما پر از حبسي‌ها، از علما، از استيد، از محترمين، از متدينين... مطبوعات بايد آزاد باشد، هيچ کس حق ندارد جلوي قلم را بگيرد."

" ما تابع آراي ملت هستيم. ملت هر طوري که راي داد ما از آن تبعيت مي‌کنيم... اکثريت ملت هر چه گفتند آرايشان معتبر است ولو به خلاف يا به ضرر خودشان باشد"

اما تغيير رژيم را "حق" مردم مي‌دانست. لذا مي‌گفت:"به چه حق ملت پنجاه  سال پيش از اين، سرنوشت ملت بعد را معين مي‌کند سرنوشت هر ملتي بدست خودش است..چه حقي داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در اين زمان معين کنند..اگر چنانچه سلطنت رضا شاه فرض بکنيم که قانوني بوده، چه حقي آنها داشتند که براي ما سرنوشت معين کنند؟ هر کسي سرنوشتش با خودش است ، مگر پدرهاي ما ولي ما هستند؟ مگر آن اشخاص که در صد سال پيش هشتاد سال پيش از اين بودند، مي‌توانند سرنوشت يک ملتي را که بعدها وجود پيدا مي‌کنند، آنها تعيين کنند؟"

ملاقات کنندگان خارجي از ماهيت جمهوري ‌اي که قرار است در ايران تاسيس شود، سوال مي‌کردند، امام به آنها اطمينان مي‌داد حقوق بشر رعايت خواهد شد و اين جمهوري مثل ديگر جمهري‌هاست. به عنوان راسل عضو حزب کارگر و نماينده مجلس عوام اينگليس از آيت الله خميني مي‌پرسد:" وضع حقوق بشر در آينده ايران چگونه خواهد بود؟" پاسخ مي‌دهد:"حکومت اسلامي مبني بر حقوق بشر و ملاحظه آن است..آزادي و دموکراسي به تمام معنا در حکومت اسلامي است..زنها در حکومت اسلامي آزادند.." آيت الله خميني خطاب به نماينده مخصوص اليزه و مدير کل سياسي وزارت امور خارجه مي‌گويند:"اصل جمهوري همين است که در مملکت شما هم هست"

نکته مهم ديگري نيز وجود دارد که تفاوت دوران تاسيس با دوران استقرار را روشن مي‌کند. آيت الله خميني در نجف در درسهاي فقه اسلام موضوع ولايت فقيه را براي طلاب مطرح کرد. ولي در طول دوران انقلاب  هيچگاه مساله ولايت فقيه بعنوان نظام حکومتي آينده مطرح نشد. پس از همه‌پرسي جمهوري اسلامي که قرار بود مثل ديگر جمهور باشد، آيت الله خميني براي اولين بار در تاريخ ۲۳/۶/۵۸ ولايت فقيه را عنوان کردند. يعني در هيچ يک از سخنان ايشان، از ابتداي نهضت تا اين تاريخ حتي يک بار مفهوم ولايت فقيه بکار نرفته است.

بر مبناي نظريه ولايت فقيه، نه تنها حکمراني حق "فقهاست" بلکه آنها بر کليه مردم ولايت دارند. در جمهوري، حاکمان، "وکلاي" مردم‌اند ولي بر مبناي نظريه ولايت فقيه، حکمران "ولي" مردم است."

اکبرگنجي(زندان اوين،فروردين ۱۳۸۱)

 گویا، نه حتما امروز هم به این حرفها و اینگونه سوالات نیازمندیم و به امام گونه‌ای دیگر تا این مباحث را تکرار کند. چرا که ما به جای اولمان باز گشته‌ایم (البته امیدوارم عقب‌تر نباشیم، که اگر نجنبیم از آن زمان هم واپس تر خواهیم رفت و خواهیم ماند....)بیاندیشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 9:36  توسط صادق  | 

 

 

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه برمی‌خیزند

من اگر بنشینم

تو اگر بنشنینی

چه کسی برخیزد؟

چه کسی با دشمن بستیزد؟

چه کسی

پنجه در پنجه هر دشمن دون

- آویزد.

 

به یاد مانده از آن روزها مرا، که هنوز

فراز پله دانشکده نگاهی گرم

از آن دو چشم گدازنده

جان من آشفت

به آن نگاه تو دل گشت آشنا

- که هنوز

به آن نگاه می‌اندیشم

آن گدازنده

همان نگاه

    که از پله‌های سنگی ظهر

ظهور حادثه ای بود در تپیدن دل

دلی که گشت گرفتار ماجرا

     - که هنوز ....

 

 

حرف را باید زد

درد را باید گفت

تو مپندار که خاموشی من

هست برهان فراموشی من

تو اگر برخیزی

من اگر برخیزم

همه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 18:37  توسط صادق  | 

اين عيد وصايت رو به همه تبريک ميگويم. به همه آنهايي که درد عدالت دارند.

سخن گفتن از امامي (پيشرو) که نوشته‌ها هيچ گاه حق معرفت او را ادا نکرده‌اند بسيار دشوار است. تعریفی نیز نمیتوان از او داشت، چرا که تحریف، بسی از او شده. ملت (نه امت) ما همواره در طول تاريخ او را ديوانه‌وار، بدون شنيدن و فهميدنش، پرستيدند. که حتی گاه جای خدا مینهادندش.

" اما فکر مي کنم ما بيش از هر چيز به تعليم نيازمنديم، حتي بيشتر از تبليغ، به معرفت و آشنايي علمي نياز داريم.

آنچه را که ما فاقد آنيم ايمان و قدرت ايمان نيست، بلکه عدم معرفت درست و منطقي و علمي به مسائلي ست که بدان ايمان داريم."

شریعتی..

 

محبت بی معرفت ارزش ندارد،

 بت پرستی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 22:59  توسط صادق  | 

 

این مقدمه(من این مقدمه را در آخر آوردم) را بدین جهت گفتم که لزوم عوض کردن متد را احساس کنیم و دیگر اینکه روشنفکران و تحصیل کرده های ما انجام این رسالت بزرگ حیاتی را که با زندگی و حیات "این جهانی" ما نیز به شدت و مستقیما سر و کار دارد. تنها بر دوش خواص یا اشخاص مشخصی نگذارند و بدانند که هر کس می‌تواند درست بیندیشد، بنویسید، فکر و مطالعه کند و بمیزانی که معتقد به این راه است و به اندازه‌ای که اهل تفکر و اندیشیدن است، بهمان میزان، رسالت این کار را باید بر دوش خود احساس کند.

بی شک بهترین کار را کسانی خواهند کرد که بیشتر از همه شایستگی علمی دارند، ولی این از بار مسئولیت روشنفکران نمی‌کاهد. ما نمی‌توانیم و نباید منتظر کار یک یا چند تن از خواص بمانیم، بخصوص که خواص همیشه به گذشته تعلق دارند،باید خودمان را مسئول بدانیم که بینش و شایستگی داریم بتوانیم مذهبمان را با منطق علمی مسلح کنیم، چون آینده و نسل حاضر که بشدت مورد هجوم افکار و عقاید مختلف و رنگارنگ قرار گرفته، و در برابر این هجوم‌های فکری به نیروی مقاومتی عظیم نیازمند است و این نیروی مقاومت از خود این نسل باید سر زند، نسلی که می‌تواند خود را بسازد، تجدید ولادت کند، عادات فکری و قالبهای ذهنی و بتهای اعتقادی و تابوهای اخلاقی و بندهای سنتی و شیوه های موروثی را که اینچنین بردست و پای اندیشه و احساس ما پیچیده و تعقل ما را خفه کرده و بینش و جهانبینی و ایمان و منطق ما را فلج کرده است باید در درون خود فروشکند و از خود بریزد و آزاد شود و در ذهنیات خود تجدید نظر کند و استعداد شک یعنی توانایی خلق "ایمان"، را کسب کند و نیروی انتخاب و در نتیجه امکان مقاومت آگاهانه را پیدا نماید.

کتابی که ما آن را به عنوان مبنا و سرمشق پذیرفته‌‌ایم کنابی است که به "مرکب" و "قلم، و "نوشته"، سوگند می‌خورد و نامش "قرآن" خیلی ساده یعنی خواندنی می‌گزیند و نوع تفکر و مسائل اعتقادی را عنوان بیش از نیمی از فصل‌ها (سوره‌ها)یش انتخاب می‌کند(۷۵ یا ۷۶سوره).

اینک دیدمان وسعت گرفته است، با مذهب و کتابی روبروییم که انسان را تا خدا می‌برد و خدا را تا انسان می‌آورد و با تکیه بر روی تاریخ، حال را با گذشته معنی دار و منطقی پیوند می‌دهد و از آن جریانی برای آینده می‌سازد و فرد زا رهبانیت و درون خیزی مذاهب به متن جامعه و مسائل سیاسی و حرکات . سنت‌های اجتماعی می‌کشاند و از ماده به خدا و از مردم نیز به خدا راه می‌نمایاند.

من در اینجا یک تحقیق ساده و غیر تخصصی و دانشجویی و البته علمی را از قرآن که به راحتی گرایش کلی این کتاب خواندنی را نشان می‌دهد می‌آورم . اگر تنها به مضامین سوره‌های مختلف قرآن که در نامشان بازتاب دارد را دسته بندی کنیم به این نتیجه واضح می‌رسیم:

۱ـ مسائل تاریخی و سیاسی-اجتماعی: ۴۴ سوره

۲- مسائل مادی و طبیعی: ۳۲ سوره

۳- در مورد عقیده و مکتب فکری: ۲۹ سوره

۴- اخلاق و رفتار: ۴ سوره

۵- مسائل مالی: ۴ سوره

۶- عبادات و مراسم مذهبی: ۲سوره (البته سوره حج هم در این دسته قرار می‌گیرد با اینکه حج اصولا در مسائل اجتماعی پررنگ‌تر است)

امیدوارم شما را ترغیب به تحقیق علمی در مورد مذهب کرده باشم. و همچنان که شریعتی می‌گفت هر کس باید هر آنچه از مذهب استنباط می‌کند، بدون توجه به واکنش دیگران، مطرح کند. و این قرآن را از کتابی طاقچه‌ای که تنها بدرد استخاره و نذر کردن می‌خورد به کتابی پویا و خواندنی بدل کنیم. و آن را یکبار بخوانیم(البته با نگاهی علمی و بدون غرض).

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 0:15  توسط صادق  |