تبليغاتX
باغ بی برگی باغ بي برگي....داستان از ميوه هاي سر به گردون ساي اکنون خفته در تابوت پست خاک مي گويد

باغ بی برگی

هر آنچه باید گفته باشم...گفته ام آیا؟

 

استاد بزرگوار دکتر شريعتی در مورد روشنفکر و روشنفکری سخنرانيهای فراوانی دارند که يکی از آنها در باب طرز تشکيل طبقه روشنفکر ـ در حقيقت intellectual ـ است:

" طبقه از کی تشکيل میشه؟ از وقتی تشکيل نميشه که يک گروهی در يک شهر بوجود می آيد، در پايتخت بوجود می آيد، در شهرهای بزرگ بوجود می آيد. از وقتی بوجود می آيد که يک لايه ای در سراسر اندام يک جامعه طرح شده باشد که مخصوص از اين نوع باشد."

در اينجا يک مثال از قرن ۱۷ اروپا ميزند: " مثلا در يک جامعه ای می بينيم که يک جامعه فئودالی يا کشاورزی منحط است. ولی در يک گوشه ای از آن يک صنعت بسيار پيشرفته می بينيد، کارگر صنعتی می بينيد که اين کارگر صنعتی بصورت يک دسته است، يک گروه است ولی طبقه کارگری هنوز بوجود نيامده - اشتباهی که قالب روشنفکران  ما کردند - که  گروه گاه  بوجود  می  آيد  اما  طبقه  هنوز  تشکيل  نشده .

طبقه از کی تشکيل ميشه؟ از وقتی که وارد هر شهری بشيم، يا درهر نقطه از کشوری بريم ببينيم يک جای خاص، گوشه ای از شهر، عده ای خاص، لباس خاص، زبان خاص، تاتر خاص، معبد خاص، روابط اجتماعی خاص، زبان و لهجه و مراسم خاصِ کارگر صنعتی تشکيل شده باشد"

" با بوجود آمدن چند تا نويسنده يا شاعر، يا مترجم جديد غير مذهبی، طبقه intellectual، طبقه تحصيل کرده جديد يعنی روشنفکر تشکيل نميشه؛

بلکه وقتی تشکيل ميشه که وجود اين طبقه را در همه شهرها و همه روستاها حس کنيم که هستند و نشان بدهيم.

اين خصوصيات، اين زبان، اين ادبيات، اين طرز فکر و فرهنگ و کيفيت تلقی آنها و جهانبينی آن طبقه، چه جور تشکيل ميشه؟

در اثر مطالعه کتاب تشکيل نميشه، در اثر تبليغ تشکيل نميشه، در اثر راديو و روزنامه و ترجمه و سخنرانی تشکيل نميشه

بلکه در اثر شرايط عينی واقعی و نياز واقعی موجود در جامعه ای که اين طبقه تشکيل شده است.  که همه اش طبيعی است و رابطه علت و معلولی دارد."

 

و اين مسئله ای که به عقيده من در ۳۰ - ۴۰ سال قبل که در حال گذار به انقلاب بوديم اين طبقه به طور کامل تکامل پيدا نکرد. و تمام مشکلات امروز ما از اين نا کاملی ناشی می شود يعنی انقلاب در زمانی رخ داد که ضرورت آن کامل و تمام نشده بود.** و اين آشفتگی را در تاريخ امروز می يابيم؛  

يک روز خاتمی را می بينيم با ۲۰ مليون رای که يک حرکت با شکوه و بی سابقه تلقی می شود، ۸ سال بعد به دولتی می رسيم که تفکری بر آن حاکم است و افرادی در آن حضور دارند که در طی آن ۲۵ سال پس از انقلاب حرفی حد اقل در سطوح انتخابی برای گفتن نداشت. و مهمتر آنکه اين پديده اجتماعی پس از يک دوره به اصطلاح پر رنگ اصلاحات و روشنگری رخ داد.

يک روز قتلهايی با آن فضاحت و يک روز زندانی شدن به اصطلاح قهرمان روشنفکری ايران، گنجی و يک روز سروش و يک روز عبدی و روز ديگر نوری و روزی ديگر ترور حجاريان و روزی و روزی و روزی ديگر..

در حاليکه اين طبقه نا کامل همچنان نظاره گر تمامی اين اتفاقات.

و نمی دانم آيا هنوز به اين شعر شاملو نرسيديم که می گفت:

 

چند دريا اشک می بايد

تا در عزای اُردو اُردو مرده بگرييم؟

چه مايه نفرت لازم است

تا بر اين دوزخ دوزخ نابکاری بشوريم؟

۱۳۶۳

 

* همه دانشجويان ما بزرگند

** هر چند همه قبول داريم که اگر درايت امام نمی بود و در آن موقع حرکتهايی با آن صلابت صورت نمی گرفت شايد اصلا امکان شکل گيری انقلاب به کلی منتفی ميشد. منظور من سطح تفکر جامعه بود در آن برهه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 6:34  توسط صادق  |