من سعی کردم برای نقد اين مجموعه از نکاتی بهره برم که به چشم نميآيد، عموما جديد بوده و در رسانه ملی قابل بحث نباشد.
بعد از مدتها طنزی در ايران توليد شده که قابل نقد ميباشد و در حقيقت نقطه عطف طنزپردازی در ايران است؛ چرا که تا حالا هم اگر طنزی ساخته ميشد جرات پرداختن به مسائل کليدی و غدههای چرکين اجتماعی را نداشت و تنها روی حرفههای کوچک متوقف ميماند که افراد درگير در آنها معمولا درصد بسيار اندکی از جامعه را تشکيل ميدادند عملا به قشر که کوچکتری بر ميخورد.
اين طنز چند لايه توانسته تا حدودی به مسائل عمده اجتماعی بپردازد:
لايه اول؛ که عامه مردم آنرا درک ميکنند، و همين انتقادهای وسيعی که از آقای مديری شده از اين قشر بر ميآيد.
لايه دوم؛ که مطبوعات در سطح محدودی به آن پرداختند و شامل برداشتهای درستی از جامعه بوده مانند: تملق و چاپلوسي(پاچهخواری)، رشوهخواری(خشکه حساب کردن)، درگيريهای جامعه(دعواهای بررهايها، کری خوانيها)، تنبلی، چشم و هم چشميها و اما محدود کردن مباحث خود در سطح بازگويی مسائل روستايی در برابر شهری.
لايه سوم؛ که من قرار است به آن بپردازم.
در اين مجموعه: تهران نماد تمدن و غرب.
برره نماد جامعه بيمار ايران.
بالا برره نماد قدرتمداران ايران و اقليتی که تصميمات اصلی برای مردم و نظام ميگيرند.
پايين برره نماد اقليتی در حاشيه ولی تا حدودی تاثير گذار بر اقليت بالا برره (احزاب و روزنامهها)
ساکنان برره (اکثريت) نماد مردم ايران که نقش کمرنگ آنها در اين طنز اجتماعی مشهود است.
ما همواره درگيريهای بالا و پايين را ميبينيم، که افرادی را دور خود جمع کردهاند ولی هرگاه مسئله سود و منفعتی به ميان ميآيد از مردم هزينه ميشود و به جيب سردارخان و سالارخان و اطرافيان سه چهار نفريشان ميرود.
افرادی که با بالا برره نشست و برخاست دارند و در واقع نمکگير آنها هستند٬ دارای چند شغل مهم و اصلياند مثل: وگور که يک شاعر است و نماد حرفه خود، بالقيس که يک بازاری است و نماد صنعت خود و همچنين يک پزشک که در اصل معلوم نيست چه کاره است(همه کاره).
اين مجموعه با هم برنج ميخورند ـ که يک کار رد شده در رسوم برره است، چون يک بررهای به غير از نخود نبايد چيز ديگری بخورد ـ ولی برای ظاهرسازی هم که شده از اين سنتها دفاع ميکنند.
اکنون چند مثال از ديالوگها و نکتههای پنهانی فيلم برای روشنتر شدن موضوع ميآورم:
ـــ من هر وقت لباس خان وبينم، پاچهخواريم گل وَکنه.
ـــ مگه کسی جرات داره از ژاندارمری سوال کنه که جواب وَخواد.
ـــ اولين بار کيانوش برای بررهای شدن رشوه داد و از اينجا سير رفتارهای ناهنجار او هم شروع شد و همچنين ياور طغرل با تاثير آب برره روی او از لهجه تهرانی کيانوش بدش آمد.
ـــ حتی برای بهرهبرداری از نخود کاری نميکنند و تنها کنار مزرعه نخود نشسته به آسمان و زمين نگاه ميکنند و به جوانه زدن نخود گوش ميکنند و از پول نفت خود ميخورند.
ـــ وقتی کيوون قصد داشت در حال خواب از کيانوش پول بدزدد به خودش گفت: "با خودت وَگو که ميخوام يک پول از کيانوش قرض وگيرم، اينو وَگی خودش حل وشه"
ـــ برای بازگو کردن مشکل غيرت افراطی مردانه، از سحرناز که يک زن است استفاده ميشود تا عکسالعملهای (انتقاد) کمتری را متوجه خود کند.
ـــ سحرناز با وجود غيرتی بودن، بالاخره از روی عشق با کيانوش ازدواج کرد. همچنين عشق شيرفرهاد و ليلون تمام سنتهای برره را شکست.
ـــ استفاده از کيانوش و در اين حال ناراحت بودن از وجود او در برره. که تجسمی از روابط اقتصادی با شياطين و در عوض مرگ بر امريکا گفتن.
ـــ اعتراف ميکنی يا يک سوراخ به دماغت اضافه کنم.
با تحسين جرات و جسارت آقای مديری در پرداخت به اين چنين موضوعاتی اميدوارم اين شروع جديای باشد برای بازگو کردن بيپردهتر مشکلات ريشهای جامعه که قابل درک برای سطح وسيعتری از مردم باشد.
